العلامة المجلسي
1364
حياة القلوب ( فارسي )
نظر مىكردند ، ودر اين أحوال أهل آسمان نظر مىكردند بسوى ايشان واز أوضاع ايشان عبرت مىگرفتند . چون آن زن به آسمان رسيد خدا أو را مسخ كرد به صورت اين كوكب كه مىبينيد « 1 » . مؤلف گويد : عامه نيز مثل اين قصه را در أحاديث خود روايت كردهاند وأكثر علماى خاصه وعامه اين قصه را انكار كردهاند به سبب آنكه آنچه در اين قصه مذكور است منافاة دارد با عصمت ملائكة كه به آيات واخبار متواتره ثابت شده است ، بلكه ايشان دو ملك بودند كه خدا ايشان را براي امتحان مردم به زمين فرستاده بود كه به مردم تعليم سحر بكنند براي آنكه فرق كنند ميان سحر ومعجزه وبراي آنكه سحر را بشناسند كه از آن احتراز نمايند وبه ايشان مىگفتند : اين تعليم كردن ما امتحانى است براي شما مبادا اين را وسيلهء دنياي خود كنيد وسحر بكنيد وكافر شويد ، واز ايشان گناهى صادر نشد ومدتي در زمين بودند بعد از آن به آسمان رفتند . بعضي گفتهاند ايشان ملك نبودند بلكه دو شخص بودند از أهل بابل وبه صلاح مشهور بودند ، به اين سبب ايشان را ملك مىگفتند ؛ وبعضي گفتهاند اين قصه منافاة با عصمت ملائكة ندارد ، زيرا كه ملائكة تا به وصف ملك بودن باقي باشند معصومند ، وهرگاه حق تعالى ايشان را به صورت وحالت بشر بگرداند ملك نخواهند بود وعصمت از ايشان ممكن است كه زائل شود ، واين سخن اگر چه خالى از قوّتى نيست وليكن چون بعضي از أحاديث بر ردّ اين حديث وارد شده است واينها موافق روايات عامه است وتواريخ يهود خلاف مذهب مشهور ميان علماى شيعه است ، ودر اين باب توقف نمودن أولى است . چنانچه در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام در تأويل اين آية وارد شده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود : چون بعد از نوح عليه السّلام ساحران وأرباب حيل در زمين بسيار شدند ، حق تعالى دو ملك فرستاد بسوى پيغمبر آن زمان كه بيان نمايند سحر ساحران را وبيان كنند چيزى چند را كه سحر ايشان را به آن باطل توان كرد ومكر ايشان را به آن رد
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 54 .